قول داد تا آخر دنیا بماند،
سر قولش هم ماند،
همان روزی که رفت برای من آخر دنیا بود
سرم که درد میگیرد میخندم …
این میگرن یادگار توست !!
مرا که هیچ مقصدی به نامم…و هیچ چشمی در انتظارم نیست را ببخشید
که با بودنم ترافیک کرده ام . . .
این بار سیگار را بکش، از طرفی که می سوزد ؛ تا بدانی چه میکشم…
گفتی تا انگشـت های دستت روبشماری برمیگردم،
کجایی کــه ازمردم شهرانگشت گدایی مـیکنم …
راه که می روم مدام بر می گردم پشت سرم را نگاه می کنم
مدام…!
دیوانه نیستم
عشقم را در پشت سر گم کرده ام
باور کنید فـــراموشش کرده ام…اما نمیدانم چرا بعضی وقت ها هـمین که اسمش را میشنـوم،
بی اختیار خاطره از چشمم فرو میریزد…
تنهایی تنبیهی است برای روزهای دوست داشتن تو….!
به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات
چشماتم تنهام گذاشتن
حالا من موندم و اشک و بغض و اه وعکس پاره ی تو و من
بگو گفتم یا نگفتم؟
مگه بت نگفته بودم
بی تو روزگار من تیره و تاره
حالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب دار…
مرد بغض نمی کند…
مرد گریه نمی کند…
مرد نمی شکند…
فقط سیگاری روشن میکند و آرام و بی صدا لابلای دود و شعر میمیرد…
قلبم راعصب کشى کردم!
دیگرنه ازسردى نگاهى میلرزد نه ازگرمى آغوشى میتپد . . .